با شدتي وحشيانه و جنون آميز، آن چنان كه قلبم را سخت به درد مي آورد،
آرزو كردم اي كاش هم اكنون چون مسيح، بي درنگ از روي زمين برم دارد
يا لااقل هم چون قارون، زمين دهان بگشايد و مرا در خود فرو بلعد.
اما ... نه،
من نه خوبي عيسي را دارم و نه بدي قارون را.
من يك "متوسط" بي چاره هستم و ناچار، محكوم كه "باشم و زندگي كنم"
نه باشم و زنده بمانم
و در اين "وادي حيرت" پرهول و بيهودگي سرشار، گم باشم
و هم چون دانه اي كه شور و شوق هاي روييدن در درونش خاموش مي ميرد
و آرزوهاي سبز در دلش مي پژمرد،
در برزخ شوم اين "پيداي زشت" و آن "ناپيداي زيبا" خرد گردم
كه اين سرگذشت دردناك و سرنوشت بي حاصل من است...
نوشته شده توسط علي
,
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه چهارم آذر 1387
به نام خالق احساس آبي:
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا؟
شايد خطا كردم.
و تو بي انكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا؟
تا كي؟
براي چه؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب ذريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
و من در حالتي مابين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
در اوج پاييزي ترين ويرانه ي يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
نوشته شده توسط علي
,
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه یازدهم خرداد 1387
يادمان باشد: يادمان باشد امروز خطايي نكنيم گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم پر پروانه شكستن هنر انسان نيست گر شكستيم ز غفلت من مايي نكنيم يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد. طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
نوشته شده توسط علي
,
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه هشتم اسفند 1386
اربعين حسيني تسليت باد
نوشته شده توسط علي
,
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
سلام دوستان عزیز:
فرض کنید یه رو ز بجای خدا می خواستید خدایی کنید. جدا با این بنده هایی که حتی یه لحظه هم به یادش نیستن چی کار می کردین؟ خدایی که به ما زندگی داده و وجود ما رو با عشق امیخته تا همدیگه رو دوست داشته باشیم و اونو تا هیچ وقت تنها نذاریم . حالا ببینیم ما در قبال این خدای مهربون تا حالا چی کار کردیم حتی اگه خیلی گنهکارم باشیم اون ما رو دوست داره و منتظره تا یه روز در خونش بریم و نوای الهی العفو رو سر بدیم اون وقت ما رو در اغوش رحمتش بگیره و بگه بنده ی من دوست دارم خوش اومدی............
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم ازمخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یک دگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد:
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و اسمان را واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها نیز کردهپاره پاره در کف زاهد نمایان صبحه صد دانه می کردم
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم برای خاطرتنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان هزاران لیلی ناز افرین را کوه به کوه اواره و دیوانه میکردم
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم به عرش کبریایی" با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نا بجایی ناز بر یک ناروا گردید گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد:
چرا من جای او باشم همین بهتر که او خود جای خود بنشسته تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی سازشی با جاهل و فرزانه می کردم عجب صبری خدا دارد
نوشته شده توسط علي
,
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه دوازدهم دی 1386
به دلیل شروع امتحانات ترم دانشگاه از اپ کردن
معذورم
ولی حالا که اومدید این شعر قشنگو تقدیم می کنم به شما:
سلام دوست عزیز: من علي دانشجو اهل مشهد ومتولد 68/6/19هستم "بايد امشب بروم من از باز ترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود هيچ كس زاغچه را سر يك مزرعه جدي نگرفت من به اندازه يك ابر دلم مي گيرد"
سلام دوست عزیز: من علي دانشجو اهل مشهد ومتولد 68/6/19هستم "بايد امشب بروم من از باز ترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود هيچ كس زاغچه را سر يك مزرعه جدي نگرفت من به اندازه يك ابر دلم مي گيرد" اشعار دل